اولش سخته! ولی کم کم عادت می کنی. هر چقدرم سخت بگذره بازم هر روز صبح، خورشید طلوع می کنه.
برچسب: گذرد,
نویسنده: غزل مهدوی
فکر کن یکی هست که خیلی دوستش داشته ای و درست آن لحظه هایی که می خواستی باشد، نبوده. حالا که برگشته، باهاش غریبه شدی و حالا حالا طول می کشد یخ ات آب شود و راحت باهاش حرف بزنی.
مثل اینکه از وبلاگم دلخورم و حس ام شبیه چیزایی که گفتم!!
برچسب: خواهد,
نویسنده: غزل مهدوی
تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ بهارانم تو
(حمید مصدق)
پینوشت: روزهای خوب در گذرند و روزهای خوب تر در راه...
گاهی وقتا دلت فقط نوشتن میخواد. بذار یه گوشه ی دنج باشه. یه جایی که شاید هیچکس نیاد. شاید اینطوری راحت تر باشی.
اما بنویسی. بنویسی و سبک بشی از این همه حرف.
وقتی احساس کنی از یکی دلخوشی هاشو گرفتی هر چند که این دلخوشی ها آنچنان زیاد و بزرگ نباشه، اونوقت از خودت بدت میاد. اونم وقتی که نمی دونی چطور میشه جبران کرد!
برچسب: نگفتنی,
نویسنده: غزل مهدوی
برچسب:
نویسنده: غزل مهدوی